وای ببین چه چیزایی اینجا پیدا میشه

پسر برتر از دختر آمد پدید

پسر جمله را گفت و چیزی ندید

 

نگو دخترک با یکی دسته بیل

سر آن پسر را شکسته جمیل

 

...بگفتا: «جوابت نباشد جز این

نگویی دگر جمله‌ای اینچنین!

 

وگرنه سر و کار تو با من است

که دختر جماعت به این دشمن است

 

پسر اندکی هوشیاری بیافت

سرش چون انار رسیده شکافت

 

پسر گفتش:«ای دختر محترم

که گفته که من از شما بهترم؟!

...

که دختر جماعت به کل برتر است

ز جن تا پری از همه سرتر است

 

پسر سخت بیجا کند، مرگ بید

که برتر ز دختر بیاید پدید!»

 

پس آن ضربه خیلی نشد نا به جا

که یک مغز معیوب شد جا به جا

نوشته شده از:

 « ضد دختر »

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:20  توسط امین | 
هند با داشتن بیش از یک میلیارد نفر جمعیت، دومین کشور پرجمعیت جهان است.

به گزارش خانه ملت به نقل از سایت خبری یونایتدپرس، دولت هند برنامه ای را به پارلمان این کشور ارائه کرده است تا با پرداخت پول به خانواده های هندی برای فرزنددار شدن بیش از تعداد تعیین شده، از افزایش بیش از حد در این کشور جلوگیری شود.
 
کارشناسان هندی معتقدند این روش ابزاری موثر برای جلوگیری از انفجار جمعیتی در این کشور است.
 
دولت هند در برنامه ای که به پارلمان ارائه کرده است، هشدار داده که جمعیت جوان هند شرایط افزایش جمعیت را دارد اما مراکز دولتی جوابگوی این میزان رشد از جمعیت نیست.
 
قرار است در برنامه ای که دولت هند به پارلمان ارائه داده است برای تشویق والدین برای فرزنددار نشدن به هر خانواده حدود 5هزار روپیه پرداخت شود.
 
اخیرا پرستاران دولتی برای ترویج این مسئله به تک تک خانه های مردم هند مراجعه کرده و فواید این کار را توضیح دادند.
 
یر اساس این گزارش، پس از تصویب طرح ارائه شده به پارلمان، این طرح به زودی به اجرا در خواهد آمد.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:2  توسط امین | 
گفته هایی از گاندی ، بسیار جالب و خواندنی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناخ
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:1  توسط امین | 
می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،
اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛
به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد
و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :
(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))
خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !
روزه چیست ؟ هیچ !
حج ؟ اصلا ندارد !
زکات ؟ اصلا !
قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا
یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را
در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.
بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند
و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،
« نماز نخوان » ، « روزه نگیر » ، « حج نکن » ، و .... بودند
بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛
یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.
همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟
از همان مکه نمی گوید که
« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ،
تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »
! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .
محمد (ص) گفت :
((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))
یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛
اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،
ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .
شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،
تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،
غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛
اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،
در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .
آدم حرف او را گوش می دهد ؛
اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده
و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،
اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟
اصلا تو این را که این موزیک حماسی است
یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!
موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،
بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛
برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:1  توسط امین | 

التماس غضنفر به عابر بانک ! :

غلط کردم ، پول نمیخوام فقط گواهی نامه ام رو پس بده !


پیش بینی غضنفر در مورد جام جهانی :

به نظر من تو جام جهانی خارج قهرمان میشه !


یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون کردم به کلید اسرار!


به یارو میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟

میگه : سانفرانسیسکو میگن بنویسش میگه غلط کردم ، قم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:0  توسط امین | 

* هر دو تاشون فکر ميکنند زرنگترين آدمهاي دنيا هستند اما يه مگس رو هم نمي تونن سر کار بزارن

* هر دوتاشون در سن 18 سالگي با سيبيل در انظار عمومي ظاهر ميشن !!!

* هر دوتاشون از18 سالگي به بعد ابروهاشون نازک ميشه وديگه سيبيل در نميارن!

* هردوتا شون فکرمي کنن جامعه درکشون نميکنه

* به دوتاشون اگه رو بدي سوارت ميشن

* هر دو تاشون ميتونن 200.00 تومان رو در2 ساعت خرج کنند

* هر دوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارن

* مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغيير شخصيتشونه

* هر دوتاشون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه هم غش و ضعف ميره

* هر دوتاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نميزنن

* هر دوتاشون عاشق محمد رضا گلزار هستند ( با اين تفاوت که دخترا چون ممد جون خيلي خوشگله و شبيه خودشونه و بش  احساس نزديکي ميکنن دوسش دارن ولي پسرا چون ممد جون خيلي جيگر تشريف داره دوسش دارن ! واي مامانم اينا......)

* هر دوتاشون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست ميخورن! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سال که از رويا بيرون ميان ميبينن اطرافشون 5 – 6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و.... هستش واسه همين اين دفه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

*وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

* هم پسرها هم دخترها طرفدار سرسخت حضور خانم ها در استاديوم هستند (البته با نيت هاي متفاوت)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:59  توسط امین | 
 
مرد برق گرفته استرالیایی که ولتاژ 12700 ولتی از بدنش عبور کرد بطرز معجزه آسایی از مرگ نجات یافت.

به گزارش اسوشیتدپرس حادثه در جنوب غرب کوئینزلند رخ داد که مرد 35 ساله نقشه برداری را برق گرفت. بر این اساس با افتادن سیم برق فشار قوی کنار اتومبیل قربانی، وی از اتومبیل پیاده شده تا سیم را جابجا کند اما برق وی را چند متر دورتر پرتاب می کند.

امداد هوایی بلافاصله وی را به بیمارستان رویال بریسبان منتقل می کند و پزشکان با انجام چند عمل جراحی وی را بهبود بخشند. یکی از پزشکان در این باره می گوید مرد برق گرفته با  20 درصد سوختگی توانسته از این حادثه جان سالم بدر ببرد. تاکنون سه عمل جراحی روی وی صورت گرفته و ممکن است دوباره تحت عمل جراحی قرار گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:59  توسط امین | 
مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:59  توسط امین | 

دختر:موجودي است كه:

وقتي تعجب ميكند ميگويد واااااااااا!!

وقتي خوشحال است ميگويد بميري الهييييييي!!

وقتي غمگين است آه ميكشد

وقتي ميترسد جيييييييغ بنفش ميكشد

وقتي بدش مي آيد ميگويد ويشششش .

وقتي خوشش مي آيد ميگويد ووييييي.

همه عناصر ذكور گيتي در عشق او واله و سرگردانند . تاريخ تولد و شماره كفش با جناق

پسر عمه ي دختر خاله ي داماد همسايه ي پوريا پور سرخ را ميداند !

از سوسك اصولا نميترسد بلكه چندشش ميشود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:57  توسط امین | 
ابری نیست

بادی نیست

مرده شور این شانس را ببرد!

همین حاضر بادی وزید

مادرم در باغچه سبزی می چیند

ای جان

کوکو سبزی

من تو را چشم در راهم

کوفت بخری مرتیکه بیشعور


نردبانی بر بلندای قامت دیوار تکیه داده

استراحت می کند 

چقدر موزون

به به

به به 

گربه ای بر لب پرچین به ماهی های حوض می نگرد

پیشته

پیشته

پدر سگ !


کتابیست در دست من

که آیینه ای است بر نگون بختی بشر خاکی

چه خوف انگیز

حساب و دیرانسیل

فردا آزمونیست

فردا روز جواب است

گور پدر معلمی که  از تکمیلی بیاره

مدرسه جای کبوتر هایی است

که به فواره ی حفظ بشری می نگرند

کبوتر چیست ؟

صد رحمت بر کبوتر !

___________ !


توشه از بیست تهی و دل از آرزوی قبولی

همچنان می خوانم

همچنان


کودک همسایه با مرغ ها بازی می کند

پدر سگ ولش کن

کره خر ولش کن

مگر با تو نیستم توله جن

هوی نسناس

به قول اردبیلی ها

اشه

حرف ها پشت سر هم قطاری ساختند

و بر پهنای سر کودک همسایه فرو می ریزند

چه روح انگیز


جعبه ی جادوی پدرم روشن است

چقدر ترسناک

به گمانم نبردیست

بر سر توپ

منچستر سیتی و بیر منگام

چنین است :

روبینیو

دالاسس

شوت می کنه

میرسه به بازی کنای بیر منگام

توتی

پاس میده

گورنالدن

دوباره توتی

گورنالدن

توتی

خط دفاع رو میشکونه

تک به تک با دروازه بان !

شوت می زنه و گل نمیشه

چه گل نزنیه این توتی


همسرم در حوض جوراب می شوید

آب را گل نکنیم

مگر نمیشنوی

نیر نشور

عیال نشور

کره بز ، آب را گل نکن !

آب را گل نکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:55  توسط امین | 
28 خرداد من 76 سالم شد 1 سال ديگه از عمرم گذشت زود گذشت مثل بقيه سالهاي عمر همه ما همينجوريم گذشت زمان رو احساس نميكنيم ميبيني يه نفر دانشگاه قبول ميشه و وقتي تموم ميكنه خودش باورش نمكيشه به اين زودي تموم شد يا يه بچه كوچيك بچه خواهرتون برادرتون وقتي شير ميخوره فكرش رو هم نميكنيد كه حالا حالا بتون راه بره ولي يه روز شير خوردنش رو يادتون مياد و الانش كه داره بدو بدو بازي ميكنه شايد اين يكي خوبي هاي زمانه چون اگه سريع نمگذشت شايد خيلي بايد سختي ميكشيديم توي بعضي موقعيت هاي سخت.

 

 

http://pirmard75.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:55  توسط امین | 
- توکل به هر چی که خدا بخواد !(توکل به خدا)

- شناسنامت رو بیار تمدید اعتبار بزن !

- بابام داره میره کربلا - واجب یا عمره !!؟!!

- ۳ تا قند آوردم ، ۲تا برای تو ۲تا برای خودم !

- هر اونس طلا ۱۲۱۰ اونسه !

- رفتیم فرودگاه سوار قطار شدیم رفتیم مشهد !

- کنترل نامحدود ! (کنترل نا محسوس)

- خدا دعا کن که من یاد بگیرم !

- سوال : راستی از فامیلتون چه خبر ؟ جواب : زنش حامله دار شده !

- عکسش رو توی روزنامه نوشته بود !(چاپ کرده بود)

- سوال : شماره کفشت چنده ؟ جواب : لارجم !

- این ۲تا سی دی رو بگیر از روش ۲تا پرینت بگیر ! (کپی)
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:50  توسط امین | 
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...


سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...

صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد

، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا !

این بود سربازی رفتن خانوما

اهای کسایی که میگین خدمت سخته ببینید چه راحته!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 4:48  توسط امین | 

ایران، 30 سال پیش :

- خوب علی آقا، می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- امممممممم، خلبان!

( علی آقا 20 سال بعد )

اوستا : اوهوووی، علی حواست کجاست؟! نصف فرغون رو ریختی که … .

( علی آقا موفق شدند خلبانی فرغون رو نصف نیمه بگیرند )

- حسن آقای گل، تو که اینقدر باهوشی، می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- مهندس !

( حمید باهوش 18 سال بعد )

رفیق حسن : حشن، هشتیییی؟

حسن : هشتم، ولی خشتم … .

- زهرا کوچولو! خانوم خانوما، می خوای وقتی بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- می خوام یه خانوم دکتر مهربون بشم.

( زهرا خانم، 22 سال بعد )

- رضا… تقی… نقی… جعفر…. بابا بسه، اینقدر شولوغ نکنید، سرم رفت. کبری …. عروسک گیتی رو بهش پس بده. احمد… نرگس… لطفعلی … پاشید بیاین به من کمک کنید.

( لازم به تذکر هست که زهرا خانوم در سه نوبت به ترتیب، 3 قلو، 2 قلو و 4 قلو زایمان کردند )

ایران، همین حول و حوشا :

- خوب علی آقا، می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- امممممممم، کیریستیانو رونالدو!

- حسن آقای گل، تو که اینقدر باهوشی، می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- حاج کریم، مداح اهل بیت!

- زهرا کوچولو! خانوم خانوما، می خوای وقتی بزرگ شدی چه کاره بشی؟

- می خوام یه جنیفر لوپز مهربون بشم.

حالا دیگه خودتون 20 سال آینده ایران رو پیش بینی کنید … .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 4:23  توسط امین |